jump to navigation

احمقانه‌ترین اشتباهات سفرهای زمان فیلم‌ها! اکتبر 3, 2009

Posted by Ehsanislav in سینما.
Tags: ,
trackback

توتال‌فیلم: قبلآ قوانین مسافرت در زمان‌و بررسی کردیم(+ و +) اما همیشه فیلمایی که ساخته می‌شن این قوانین‌ و حتی قاعده‌های پیش پا افتاده‌ی دیگه رو در این زمینه رعایت نمی‌کنند توی این مطلب گل‌درشت‌ترین و احمقانه‌ترین این اشتباهات را مرور می‌کنیم.

البته قبل از اون فراموش نمی‌کنیم که اگه قرار باشه همه چیز بر اساس منطق و قوانین پیش بره تقریبآ هیچ فیلم و داستانی به وجود نمیاد.

۱) صدای رعد:

Soundofthunder

داستان فیلم: چارلز هاتن(بن کینگزلی) به کمک کارمند داشنمندش تراویس(اد بورنز) به تکنولوژی‌ای رسیدن، که می‌تونه افرادو به میلیون‌ها سال قبل ببره و از این طریق با دریافت مبلغ گزافی از افراد داوطلب، اونا رو به ۶۵ میلیون سال قبل یعنی زمان زندگی گونه‌ای از دایناسورها یعنی آلاساروس می‌بره و مسافرین زمان  با اسلحه‌های مخصوص دایناسورا رو با تیر می‌زنن، اما طی یکی از همین سفرها یکی از افراد یه پروانه رو می‌کشه و با خودش به زمان حال میاره اما همین مسئله باعث تغییر در روند تکامل هستی می‌شه و در زمان حال گیاهان و حیوانات عجیب و غریبی به وجود میان که باعث می‌شه حیات انسان‌ها در شرف نابودی قرار بگیره.

مشکلش کجاست؟ جدا از اشتباه هشتاد تا صد میلیون سالی دوره‌ی زندگی آلاساروس‌ها یعنی بین ۱۴۵ تا ۱۶۵ میلیون سال قبل و نه ۶۵ میلیون سال پیش، اصلآ روند تکاملی حیات موجودات زنده این طور نیست که با کشته شدن یک پروانه همه چیز دگرگون بشه و حتی اگه فرض کنیم این موضوع درست باشه چه طور ممکنه کشتن دایناسورها تاثیری روی این مسئله نذاره ولی مرگ یه پروانه کل روند تکامل هستی رو تغییر می‌ده؟ البته توی فیلم مشخص می‌شه که همه‌ی سفرهای زمانی برای کشتن دایناسور به مقصد یک زمان مشخص بوده و همیشه مسافرین یک دایناسور واحدو می‌کشتن که قرار بوده بعدآ طی فوران یک آتشفشان بمیره اما تازه این مسئله اوضاع‌و بدتر می‌کنه چون پروانه هم طبیعتآ توی اون جنگل نابود می‌شه و کشته شدن یک پروانه‌ای که قرار بوده بمیره باعث تغییر در تکامل هستی شده!

انیشتین می‌گه: خدا جهان‌و با پرت کردن تاس اداره نمی‌کنه.

یا به عبارت دیگه: شماها از بازی کردن در فیلم‌های علمی تخیلی جدآ خودداری کنید ۱) بن کینگزلی ۲) اد بورنز

۲) بازگشت به آینده

‌Back to the futur

داستان فیلم: مارتی مک‌فلای( مایکل جی فاکس) به وسیله‌ی ماشین زمانی که دوست اوسکل و پیرش یعنی دکتر براون(کریستوفر لوید) ساخته به سی سال قبل می‌ره و کنجکاوی‌ش در مورد دوران جوونی پدر و مادرش کار دستش می‌ده و نه تنها مادرش عاشقش می‌شه بلکه رابطه‌ی پدر و مادرش که اون زمان هنوز شکل نگرفته بوده به سمتی هدایت می‌شه که هرگز شکل نگیره، هر تغییری که در گذشته ایجاد می‌شه آنآ همون‌جا اثرش‌و می‌ذاره مارتی یه عکس خونوادگی با خودش به همراه داره و درست همزمان با این اتفاقات یکی‌یکی افراد توی عکس که طبیعتآ نتیجه‌ی ازدواج پدر و مادرش بودند دارند از عکس محو می‌شن، ئه‌ ئه ئه به خود مارتی نگاه کنید در حالی‌که داره گیتار می‌زنه دیگه دستاش‌و احساس نمی‌کنه و خودشم داره کلآ از صحنه‌ی روزگار محور می‌شه.

مشکلش کجاست؟ این جوری نگاه کردن به سفر کردن در زمان نگاه کردن از یه دریچه‌ی عهد بوقی علم فیزیکه و اگه به خاطر داشته باشید پارادوکس معروف پدربزگ‌و به یادمون میاره حتی اگه به این پارادوکس هم توجه نکنیم همه می‌دونیم  زمان یه مسئله‌ی قراردادیه که برای راحت‌تر شدن کارمون وضع شده و این طور نیست که یک ساعت خارج از جهان وجود داشته باشه و همه‌چیز بر اساس اون تنظیم بشه. شما اگه یک بار در زمان سفر کنید هر کاری هم در گذشته بکنید اصل وجودی‌تون نقض نمی‌شه چون وجود داشتید که به گذشته رفتید و اگه قراره تغیییری هم ایجاد بشه توی خطوط زمانی جدید ایجاد می‌شه نه این‌که با هر حرکتی که می‌کنید بخش خاطرات مغزتون شروع به تغییر بکنه یا توی دفتر خاطراتتون مطالب قبلی پاک بشه و جاش‌و مطالب جدید بگیره یا محتویات داخل عکس خانوادگی‌تون پاک بشه.

انیشتین می‌گه: اگه واقعیت‌ها با نظریه‌ها سازگار نیست، واقعیت‌ها رو تغییر بده.

یا به عبارت دیگه: اگه فیلمی که می‌سازید به اندازه‌ی کافی خوب باشه، مردم حقه‌های کوچکی که بهشون می‌زنید‌و متوجه نمی‌شن.

۳) پلیس زمان

Timecop

داستان فیلم: دورانی رسیده که سفر در زمان امکان‌پذیر شده و دولت به منظور جلوگیری از سوء‌استفاده از این امکان بخشی رو در پلیس راه انداخته که مکس واکر(ژان کلود ون دم) یکی از افسرای اونه اما  مثل همیشه باید یکی از دولتمردای امریکا آدم فاسدی باشه و این بار سناتور مک‌کومب(ران سیلور) این وظیفه رو بر عهده داره. در ادامه‌ی این فیلم یک قانون قدیمی از مجموعه قوانین مسافرت در زمان اجرا می‌شه یعنی قانونی که می‌گه دو صورت از یک جسم یکسان همزمان نمی‌تونه در یک مکان واحد حضور داشته باشه. و با استفاده از همین اصل مکس واکر، ورژن جوونتر سناتورو هول می‌ده توی نسخه‌ی پیرترش و این دو تا داخل هم فرو می‌رن و در نهایت طی یک فرایند عجیب و غریب که بی‌شباهت به جلوه‌های ویژه‌ی کامپیوتری نیست از صحنه‌ی روزگار محو می‌شن.

مشکلش کجاست؟: «دو شکل یکسان یک ماده همزمان در یک مکان نمی‌تونن حضور داشته باشند» فرض می‌گیریم این قانون کاملآ درسته و حتی می‌گه اگه این اتفاق بیفته دو تا ماده‌ی یکسان در صورت برخورد در هم نابود می‌شن اما مسئله اینجاست: سناتور مک‌کومب ده سال قبل همون سناتور مک‌کومب حال حاضر نیست. قانون می‌گه   یک ماده‌ی واحد دوبار نمی‌تونه توی یک مکان واحد باشه. و مواد تشکیل دهنده‌ی بدن طی ده‌ سال بارها تغییر پیدا کرده و این مواد جدید اگر چه از لحاظ ظاهری تقریبآ شبیه به قبل  هستند ولی واقعآ دیگه اون مواد  قبلی نیستند. پس با این توضیحات نابودی سناتور فاسد فیلم کاملآ احمقانه به نظر می‌رسه.

انیشتین می‌گه: این واقعآ وحشتناکه که تکنولوژی ما از انسانیتمون پیشی گرفته.

یا به عبارت دیگه: با توجه به این فیلم و فیلم صدای رعد اگه بازم پیتر هیامز بخواد دور و بر ساختن فیلمای مسافرت در زمان بگرده، هر کسی مجازه دست و پاش‌و قلم بکنه.

۴)  کیت و لئوپولد

kateandleopold

داستان فیلم: آشنایی عشقولانه‌ی یک عدد جنتلمن قرن نوزدهمی یعنی جناب لئوپولد(هیو جکمن) با یک عدد نیویورکی خوش سر و زبون امروزی یعنی کیت(مگ رایان). شکافی زیر پل بروکلین وجود داره که در زمان های خاصی باز می‌شه و با پریدن از روی پل به داخلش سفر زمان صورت می‌گیره. لئوپولد هنگام بازگشت کاشف این مسئله یعنی دوست پسر سابق کیت، استیوارت(لیو شرایبر) از عصر لئوپولد به عصر حاضر، به صورت ناخواسته مسافر زمان می‌شه و به قرن بیست و یکم میاد. اما مسئله‌ی جالب تطبیق لئوپولد با وسایل امروزیه و هنگامی که برای اولین بار با زنگ خوردن تلفن مواجه می‌شه، اون‌و به عنوان تلگراف ناطق شناسایی می‌کنه که سال قبل نمونه‌ی اولیه‌ش‌و توی نمایشگاه دیده بوده.

مشکلش چیه؟ لئو از آوریل ۱۸۷۶ سفر زمان می‌کنه و اولین نمایش عمومی از تلفن در می ۱۸۷۶ یعنی یک ماه بعد از این سفر اتفاق میفته یعنی طبیعتآ لئوپولد نمی‌تونسته چیزی در مورد به قول خودش تلگراف ناطق بدونه و پارسال یعنی زمانی که لئو مدعیه تلفن‌و توی یک  نمایشگاه دیده هنوز گراهام‌ بل اختراعش‌و ثبت هم نکرده بوده.

هیو جکمن شاید منظورش نمایش اولیه‌ی یه مدل گوشی نوکیا بوده که خودش دیده و این قدر در نقشش حل شده که این مسئله رو توی فیلم عنوان کرده، شایدم نویسندگان فیلم باید وقت بیشتری رو صرف تحقیق روی مسائل داخل فیلمنامه‌شون می کردن تا از این سوتیا ندن.

انیشتین می‌گه: باید این امکان وجود داشته باشه تا قوانین فیزیک‌و برای یک پیش‌خدمت هم توضیح داد.

یا به عبارت دیگه: توی یک فیلم مسافرت در زمان نباید سوتی‌های تاریخی احمقانه وجود داشته باشه، حتی اگه فیلم عاشقانه‌ای باشه که اکثر مخاطبانش خانومای خانه دار هستند.

۵) نابودگر:

terminator

داستان فیلم: به منظور جلوگیری از هر گونه مقاومت  از طرف انسان‌ها در مقابل ماشین‌هایی که کنترل جهان‌و در دست گرفتند، یک عدد ماشین کشنده‌ی انسان‌نما که به شدت به یک قهرمان پرورش‌اندام اتریشی شبیهه به زمان گذشته فرستاده شده تا سارا کانر یعنی مادر جان کانر رهبر انسان‌هایی که در مقابل ماشین‌ها قرار گرفتند رو بکشه و از به وجود اومدنش جلوگیری کنه. از اون طرف هم جان کانر شخصی به اسم کایل رو به همون زمان فرستاده تا از جون مادرش در مقابل این ماشین محافظت کنه. در ادامه طی عشق‌بازی سارا و کایل، سارا حامله می‌شه و جنین گرامی کسی نیست جز همون جان کانر!

مشکلش چیه؟: چه طور ممکنه جان کانر در حالی‌که خودش در حال حاضر وجود داره آدمی رو به گذشته بفرسته که زمان تولدش اصلآ هنوز به دنیا نیومده بوده و قبلآ هم هیچ وقت مادرش‌ اون‌و ندیده بوده و هم‌آغوشی همین شخص با مادرش دوباره منتیج به ایجاد همون جان کانر قبلی بشه؟ این نه تنها از لحاظ زیست شناسی ممکن نیست بلکه حتی با منطق جهان‌های موازی هم قابل توضیح نیست چون جان یک بار طبیعتآ به وسیله‌ی یک پدر دیگه باید ایجاد شده باشه و هر گونه همخوابگی سارا با افرادی به غیر از اون پدر اولیه‌ منجر به ایجاد آدمای دیگه ‌ای می‌شه هر گونه تلاش برای پیدا کردن یک روند منطقی برای این موضوع باعث سردرد گرفتن آدم می‌شه.

انیشتین می‌گه: فقط دو تا جیز وجود داره که نهایتی نداره یکی جهان و دومی هم حماقت، تازه در مورد اولی مطمئن نیستم.

به عبارت دیگه: زیاد به روایط پیچیده  و تودرتویی که دراثر  پدیده‌ی سفر به زمان ایجاد می‌شه فکر نکن، وگرنه استامینوفن لازم می‌شی.

۶) استارترک ۴:

startrek

داستان فیلم: کرک، اسپوک و بقیه‌ی دار و دسته‌شون(البته اون زمانی رو به خاطربیارید که ویلیام شتنر و لئونارد نیموی در نقش این شخصیت‌ها بازی می کردن) طی ماموریتی باید کل دنیا رو نجات بدن. یک کاوش‌گر بیگانه به زمین نزدیک شده و امواج و صداهایی شبیه صدای وال‌ها به زمین می‌فرسته و چون از طرف وال‌های ساکن کره‌ی زمین که سال ها پیش نسلشون منقرض شده جوابی نمی‌گیره شروع به نابود کردن کره‌ی زمین می‌کنه. کرک و دارودسته‌ش به قرن بیستم یعنی زمان ساخت فیلم مسافرت می‌کنن تا از اون‌جا تعدادی وال بیارن و از نابودی زمین جلوگیری بشه. گروه در دوران مدرن(یعنی سال ۱۹۸۶) یک جفت وال پیدا می‌کنند و نه تنها اونا رو همراهشون به آینده یا به عبارت بهتر عصر خودشون می‌برن بلکه متخصص نگهداری وال‌ها یعنی دکترجیلین تیلور(کاترین هیکس) که یک خانوم بیولوژیست دریایی خوش بر و رو با موهای بلند سبک دهه‌ی هشتادیه هم همراهشون به آینده سفر می‌کنه.

مشکلش چیه؟: اگه سری‌های قبلی فیلم استارترک و مجموعه سریال‌ها‌ی پیشینش رو دیده باشید همواره در آکادمی ناوگان‌ستاره‌ای به همه هشدار داده می‌شه که کسی حق ایجاد تغییر در خطوط زمانی رو طی سفرهای زمانی نداره، اما به نظر می‌رسه سازندگان فیلم این بار حتی به قوانین فیلم خودشون هم پایبند نبودند. توی این قسمت فیلم نه تنها یکی از اعضای گروه در بیمارستان به یک پیرزن دیالیزی قرصی از زمان آینده می‌ده که باعث تغییر در رخدادهای گذشته و بهبود کامل کلیه‌ی بیمار می‌شه بلکه دکتر تیلور یعنی همون متخصص وال‌ها هم همراه  افراد کرک به آینده سفر می‌کنه. البته گاف بزرگ فیلم در انتهای فیلم رخ می‌ده اگرچه این جور وانمود می‌شه که خانوم دکتر تصادفی همسفر بقیه گروه می‌شه(لحظه‌ای که کرک می‌خواد داخل پارک غیب بشه و وارد سفینه بشه ،جیلین تیلور هم می‌پره بغلش واون هم غیب می‌شه و همراهش داخل سفینه میاد) اما مسئله اینجاست ورود دکتر به سفینه به منزله‌ی سفر در زمان نیست و بعد از این اتفاق تازه مسافرت در زمان صورت می‌گیره وبه راحتی امکان پیاده کردن مسافر ناخواسته از سفینه هست.

انیشتین می‌گه: هر چیز قابل‌شمارشی لزومآ مهم نیست و هر چیز مهمی لزومآ قابل‌شمارش نیست.

یا به عبارت دیگه: حضور یک خانوم خوشگل تا آخر فیلم لزومآ به معنی بی‌اهمیت بودن قوانین مسافرت در زمان نیست.

۷) حماقت‌سالاری:

idiocracy

داستان فیلم: جو بائرز(لوک ویلسون) یکی از کارمندان ارتش و ریتا(مایا رادولف) در یک طرح آزمایشی ارتش شرکت می‌کنن که قراره به مدت یک‌سال اونا رو منجمد بکنه و بعد از اون دوباره بیدار بشن اما از بد حادثه مسئول این پروژه به دلایل اخلاقی دستگیر می‌شه و کلآ این طرح به فراموشی سپرده می‌شه و خواب این دو نفر ۵۰۰ سال طول می‌کشه. جو و ریتا بعد از بیدار شدن متوجه می‌شن که با گذشت این همه سال انسان‌ها به جای پیشرفت فکری به شدت خنگ شدن و همه تبدیل به موجوداتی با آی‌کیوی در حد جلبک شدند این وسط جو دستگیر می‌شه و بعد از شرکت در آزمایش هوش با جواب دادن به یک سئوال احمقانه‌ی به شدت ساده به عنوان باهوش‌ترین فرد روی کره‌ی زمین شناخته می‌شه. جو سعی می‌کنه با کمک وکیل خنگش یعنی فریتو(داکس شپرد) به ماشین زمانی برسه که در اون دوران وجود داره و به زمان خودش برگرده به شرطی که در اون زمان برای فریتو یک حسابی بانکی باز کنه و اون‌و میلیاردر بکنه. چون فریتو دائم می‌گه «من پول دوست دارم»

مشکلش چیه؟: ایراد مسافرت در زمان این فیلم ربطی به خود فیلم و سازندگانش نداره و به کاراکترهای احمقش مربوط می‌شه و شاید احمقانه‌ترین مورد این لیست بشه. زمانی‌که جو و ریتا به ماشین زمان فیلم می‌رسند متوجه می‌شن که ماشین واقعی زمانی در کار نیست و فقط یک ماشین اسباب‌بازی‌ شبیه ماشین‌های داخل شهربازی‌ها وجود داره که در بین ماکت‌ها و مجسمه‌هایی که از دوران گذشته ساخته شده حرکت می‌کنه و اوج حماقت سازندگانش اون‌جایی مشخص می‌شه که چارلی چاپلین رو طی حرکت در محیط شبیه‌سازی گذشته رهبر حزب نازی اعلام می‌کنه در حالی‌که افراد و دشمنانش  دایناسور هستند و در نهایت از سازمان ملل شکست می‌خوره  سازمان مللی که تمام مردم جهان‌و نازی می‌کنه.

انیشتین می‌گه: هر چیزی رو باید تا اون‌جایی که امکان داره ساده کرد ولی نه ساده‌تر از آن

یا به عبارت دیگه: در دوران آینده اگه واقعآ حماقت‌سالاری رخ بده، فیلم سازی این قدر ساده می‌شه که فیلم باسن برنده‌ی جایزه‌ی اسکار بهترین فیلمنامه می‌شه فیلمی که فقط یک نمای واحد از باسن شخصیه که هر از گاهی می‌گوزه پس بهتره نسبت به اشکالات فیلمای این لیست زیاد توجهی نکنیم!

دیدگاه‌ها»

1. قوانین مسافرت در زمان، بخش اول: از نگاه فیلم‌ها « بی اجازه‌ی کوچیکترا نه! - اکتبر 3, 2009

[...] احمقانه‌ترین اشتباهات سفرهای زمان فیلم‌ها! [...]

2. قوانین مسافرت در زمان، بخش دوم « بی اجازه‌ی کوچیکترا نه! - اکتبر 3, 2009

[...] احمقانه‌ترین اشتباهات سفرهای زمان فیلم‌ها! [...]

3. اسپایدرمرد - اکتبر 4, 2009

فیلم اول رو دیدم، اتفاقات بخاطر این می‌افته که یه مقدار از پروانه به زیر پای یارو می‌چسبه و به زمان حال میاد! و این مقدار ماده که همیشه ثابت بوده رو بهم می‌زنه و فلان

Ehsanislav - اکتبر 4, 2009

خودمم دیدم دلیلش همون مرگ پروانه‌س که روند تکاملی رو به هم زده اگه یادت باشه آخرش می‌رن می‌بینن پروانه‌ی مرده‌ تو کیف طرفه که چسبیده زیر کفشش، اما اون ماده‌ای هم که مقدارش تغییر کرده همون ۱/۳ گرم وزن پروانه‌س که به وزن مسافرین زمان که برگشتند اضافه شده ولی چیزی رو تغییر نداده فقط اینا باهاش می‌فهمن که یه چیزی از گذشته اومده توی زمان حال البته خیلی دیر می‌فهمن چون بن کینگزلی بیوفیلتر یا یه همچین چیزی رو وقتی اینا از سفر برمی‌گشتن خاموش کرده بوده!

4. ali - اکتبر 6, 2009

حالا شما هم زیاد گیر ندین!

5. lanmen - اکتبر 7, 2009

آقای نویسنده در آینده یه کم بیشتر به مضمون لغوی و علمی فیلمها دقت کن تا اینجور مزخرفات رو ننویسی معلومه یا ترجمه نسخه فیلم رو که دیدی اشتباه بوده یا شما چیزی از فیلم نفهمیدی سیر تکامل (DNA) در طول زمان مشخصی انجام شده و تغییرات انجام شده روی تکامل حیوانات میلیونها سال طول کشیده تا یه شکل امروزی رسیدن حالا اگه شما این تغییرات میلیونها ساله رو 2 دقیقه بکنید فقط خدا میدونه شکل ما و حیوانها چه جوری میشه نمونه اش همین احمدی نژاد خودمون که یه باره رییس جمهور شد دیدی که شکل میمون شده!!!!

بهزاد - اکتبر 7, 2009

آخه احمق جون تو رو چه به کامنت گذاشتن.تو که هیچی حالیت نیس زر اضافی نزن دیگه.این حرفی که زدی چه ربطی داشت؟ DNA چه ربطی داره به احمدی نژاد؟مثه اینکه بدجوری با باتوم زدنت که مخت تکون خورده.

6. سعید اکبرزاده - اکتبر 8, 2009

سفر در زمان به هیچ وجه مسئاله ای نیست که بشه به این راحتی در موردش فیلم ساخت یا نقدش کرد. اصلاً سفر در زمان بیش از حد پیچیده هستش و من می​تونم از خمین نقدهای شما هم اشکال بگیرم. اصلاً من می​گم بازگشت به زمان عقب اون هم همون طوری که آینده رو ترک کرده قانون پایستگی انرژی و جرم رو نقض می​کنه. به شدت هم نقض می​کنه! اون​ها هم برای خودشون یه سری داستان می نویسن تا فیلمشون رو درست کنن و لزوماً منظورشون این نیست که فیلمشون دقیقاً مطابق واقعیته.

7. ناشناس - اکتبر 8, 2009

سلام به همه …..
عزیز اینقدر به خودت فشار نیار ….. POB می گیریا!!!!
حالا اگه گفتی POB چیه؟
فکر کن!!!!!
زور نزن بهت میگم….
جواب پریود مغزیه……. ها اهاهاهاهاههاهاههاهاهاها

8. يه عامل بيگانه ;) - اکتبر 10, 2009

راجع به نظر آقاي 5. lanmen و جوابيه اي كه آقاي بهزاد در جوابشون دادن من فك كنم زيادي احساساتي شدن و منظور 5. lanmen رو نفهميدن

وقتي فكر ميكنم چطوري يهو اين اقا از استانداري اردبيل !!! به شهرداري و رياست جمهوري رسيد حتما موقع انتقال بايوس مغزش فرصت آپديت نداشت و هنوز لحن بيانش مال اون مناطق غظنفر پرور اردبيل مونده

:)

9. ابن محمود - اکتبر 12, 2009

سلام مؤمن!
حال شما خوب می‌باشد؟

10. علی اکبر - اکتبر 14, 2009

خسته نباشید.
عالی بود