به خاطر یک فیلم بلند بیییب یا عقاید یک کارگردان دلقک! جولای 12, 2009
Posted by Ehsanislav in سینما.Tags: به خاطر یک فیلم بلند لعنتی, داریوش مهرجویی
trackback
به خاطر یک فیلم بلند لعنتی، یعنی اولین رمان مهرجویی که احتمالآ اگر قرار باشد زمانی به انگلیسی برگردانده شود این لعنتی آخرش تبدیل میشود به همان حرف چهار کلمهای کلمهی چهار حرفی معروف اینگ دار، را دیروز یک پشت خواندم بدون توجه به معقولات کتاب خوبی بود حتی قسمتهایی هم به طنز مهرجویی خندیدم ولی:
۱) سایهی سنگین عقاید یک دلقک هاینریش بول بر کتاب سنگینی میکند سلیم قهرمان کتاب مثل هانس اشنیر عقاید یک دلقک یک هنرمند بی پول است که تصادفآ باز هم مثل هانس پدری پولدار دارد، اگر کتاب هاینریش بول را خوانده باشید حتمآ میدانید که این ثروت پدر هیچ سودی برای دلقک گرامی ندارد و همیشه از خساست پدرش گله دارد و حتی از دوران کودکیاش گله میکند که علی رغم وضع مالی خوبشان هیچ وقت غذای درست و حسابی نمیخوردند از قضا این سلیم کتاب مهرجویی هم حال و روز مشابهی دارد و مدام از کنس بودن پدرش داد سخن میراند و حتی در مورد اوضاع و احوال سفرهیشان هم به تقلید از هانس میگوید:
هفتهای یک بار گوشت میخوریم و اون روز خونهمون جشنه برنج هم خیلی کمه…
شباهتهای دو کتاب فقط به شخصیت اصلی کتاب محدود نمیشود و داستان هم تا حدود زیادی کپی برابر اصل است، اگر چه به ظاهر داستان اصلی رمان مهرجویی در مورد مشکلات یک کارگردان ۲۳ ساله بر سر ساختن اولین فیلم بلندش بنا شده و اسم کتاب هم میخواهد بر روی این موضوع تاکید کند اما از آن جایی که هر کتابی کاو دور ماند از اصل خویش، باز جوید روزگار وصل خویش، رمان مهرجویی هم از این قاعده مستثنی نیست قضیهی فیلم ساختن از اواسط کار به امان خدا رها میشود و کتاب مهرجویی هم به سمت منبع بازنویسیاش یعنی عقاید یک دلقک متمایل میشود و بار دیگر به وصل میرسد. از اینجاست که داستان اصلی کتاب میشود همان داستان اصلی عقاید دلقک یعنی جوان آس و پاسی که معشوقش او را رها کرده و حضرت عاشق نسبت به رقیب عشقی یا دزد ناموسش به شدت احساس حسادت میکند. در کتاب منبع همواره چیزی که عاشق را آزار میدهد و بر شدت ناراحتیاش میافزاید این مسئله است که ماری یعنی معشوق قهرمان حالا همان کارهایی را با رقیب عشقی میکند که قبلآ با او میکرده و بارها از این مسئله ابراز ناراحتی میکند(برخی از این جملات را در انتهای مطلب آوردهام) مهرجویی حتی به این جملات هم رحم نکرده و آنها را در کتابش منتقل کرده:
آیا ممکن است؟ یعنی همان کارهایی که ما با هم میکردیم، همانها را میتواند با کس دیگری انجام دهد؟… و از تصور این حس گر میگرفتم…
البته این شباهتها در مسائل جزیی داستان هم رعایت میشود اگزاسپام خوردنهای سلیم معادل ایرانی شدهی مست کردنهای هانس است دیدار بی نتیجهی سلیم با پدرش یادآور دیدار بینتیجهی هانس و پدرش در عقاید یک دلقک است. اگر به خاطر داشته باشید هاینس خواهرش را در جنگ از دست داده و سلیم رمان مهرجویی هم جایی اشاره میکند که «خواهر کوچیکهاش» را از دست داده در حالی که مهرجویی بر خلاف بول از این موضوع هیچ استفادهای برای پیشبرد داستانش نمیکند. البته مهرجویی قبلآ هم در سنتوری از عقاید یک دلقک الهام گرفته بود و یا با برداشتی آزاد از فرنی و زویی پری را ساخته بود که البته همین مسئله داد وکیل سالینجر را برای نمایش این فیلم در امریکا درآورده بود ولی این بار واقعآ شورش را درآورده و مسئله چیزی فراتر از الهام و ارجاع از آب درآمده است.
۲) سلیم به هیچ عنوان نمایندهی یک جوان ۲۳ سالهی امروزی نیست در اکثر اوقات به نظر میرسد شخصیت اصلی داستان یک جوان ۲۳ سالهایست که از دوران جوانی مهرجویی به دوران کنونی پرتاب شده است. در واقع به خاطر یک فیلم بلند لعنتی در حکم ماشین زمانیست که مهرجویی ۲۳ ساله یا حداقل دوران جوانی یکی از هم نسلیهایش را به قرن بیست و یکم آورده و شخصیتی نه چندان باور پذیر خلق کرده که فقط همین اسم دمده و منسوخ سلیم شاهد همین مدعاست. قهرمان داستان برای تشبیه شخصیتهای داستان و حالات آنها به افراد دیگر از بازیگران فسیلی نظیر مارلین دیتریش، اودری هیپبرن، بریژیت باردو و چارلز بویر استفاده میکند که اغلب سالها پیش مردهاند یا جوانترینشان ۷۵ سال عمر دارد که به نظر نمیرسد ربطی به هنرپیشگان محبوب جوانان امروزی داشته باشد البته یک جا هم از دست مهرجویی در رفته و یک هنرپیشهی امروزی یعنی میشل فایفر به سلما یعنی معشوق سلیم تشبیه شده که باز جای شکرش باقیست. کارگردانهایی که در طول داستان اسم خودشان و یا فیلمهایشان را میشنویم ربطی به کارگردانهای محبوب نسل امروز نظیر تارانتینو، گای ریچی، دیوید فینچر و لینچ یا حتی وودی آلن و اسکورسیزی و اسپیلبرگ و مایکل هانکه و امیر کاستاریتسا و …. ندارند. حتی مهرجویی برای امروزی نشان دادن قهرمان داستان سعی نکرده حداقل اسم یکی دو تا از کارگردانهای این چنینی را بین فیلمسازان قدیمیتر که مدام در کتاب اسمشان تکرار میشود یعنی فلینی و آنتونیونی و هیچکاک و… بیاورد. اگر اشتباه نکنم جدیدترین فیلمی که مهرجویی در کتاب از آن اسم برده فیلم فارغالتحصیل متعلق به دوران رنسانس هالیوود یعنی اواخر دههی شصت است که سالها از آن زمان میگذرد البته اگر ارجاع متکبرانهی مهرجویی به فیلم خودش یعنی سارا را به حساب نیاوریم. خوشبختانه شانس آوردهایم که قهرمان داستان کارگردانی مثلآ روشنفکر و باسواد است وگرنه هیچ بعید نبود که شاهد حضور پوسترهای مرلین مونرو و سوفیا لورن بر عرصهی دیوار اتاقش میبودیم باور کنید هیچ بعید نبود!
۳) مهرجویی برای بومی کردن داستان تلاش زیادی کرده تا درمورد مسائل مربوط به ایران و مشکلات کشورهای جهان سومی سخنرانی کند که بعضی اوقات از داستان بیرون میزند و به کلیت کار لطمه وارد میکند.
۴) ماشین زمان مهرجویی که در مورد دوم به آن اشاره شد گاهی اوقات درست کار نمیکند و نه تنها نقش اکسیر جوانی را برای قهرمان داستان بازی نمیکند بلکه ما با شخصیتی مواجهیم که دقیقآ یک داریوش مهرجویی یا یک هم نسل اوست یعنی با سن واقعی و امروزیشان، سلیم در جایی از داستان مانند یک پیرمرد شصت ساله که از تبدیل شدن کافهها به مغازههای فست فودی در این دوران و به طور کلی اوضاع این روزها نسبت به قدیم شکایت دارند میگوید:
امان از دست این پیتزا همبرگریهای قر و فری جدید
البته صحبتهای سلیم در مورد جامعهی بی طبقهی مارکس، جمهوری افلاطون، اتوپیای تامس مور، رنه دکارت، نیچه، هایدگر، هگل و غیره از دهان یک جوان ۲۳ سالهی امروزی گواه دیگریست بر این مدعا که ماشین زمان آقای مهرجویی در طول داستان مدام ریپ میزده.
پینوشت ۱: بخشهایی از صحبتهای قهرمان داستان عقاید یک دلقک در مورد حسادت و غضبش در مورد رابطهی معشوقهاش با شخصی دیگر:
تصور اینکه تسوپفنر ماری را در موقع لباس پوشیدن یا بستن در خمیر دندان میتواند و مجاز است تماشا کند، مرا رنجور میکرد.
نمیتوانستم تصور کنم که ماری آن کار را حالا با تسپوفنر میکند…نمیتواند کارهایی را که با من میکرد را تسوپفنر بکند. او حتی نمیتواند کره روی نان تسوپفنر بمالد، تصور این که ماری سیگار تسوپفنر را از توی زیر سیگاری بردارد و آن را بکشد مرا دیوانه میکرد
البته از این دست صحبتها زیاد در عقاید یک دلقک شده مثلآ در صفحهی ۲۸۰ کتاب ترجمهی شریف لنکرانی انتشارات جامی نمونههای دیگری از آن را میتونید ببینید.
پینوشت: تیتر مطلب فقط اشاره دارد به شخصیت کارگردان رمان که شبیه دلقک کتاب عقاید دلقک است نه چیز دیگر.


خیلی جالب بود، تطبیق خیلی موشکافانهای انجام دادی احسان! و البته فیلم سارای مهرجویی هم کپی برابر اصل داستان “خانهی عروسک” است! ولی به باورم برای شروع، برای مهرجویی خوب بود. ماش نقدهای به این خوبی را بخواند و از تقلیدها کم کند و بداعت مایهی اصلی مال خودش باشد. باز ممنون!
من خیلی پیگیر خوندن نقد فیلم نیستم، ولی بعد از دیدن سنتوری انتظار داشتم که همه جا راجع به شباهت سنتوری به کتاب محبوبم ببینم. که البته اونموقع متوجه اشاره ای به این موضوع نشده بودم. نوشته ی شما به درستی، اصرار مهرجویی رو در این جور وام گرفتن مطرح میکنه.
مهرجویی طوری که شما هم در مورد کتاب اشاره می کنید تکه هایی رو کاملا درسته وارد کارش می کنه. مثل آغاز سنتوری و آغاز کتاب عقاید… پدرهای پولدار، مادرهای پیرو اصول مشخص، معشوق بیوفا که دل به مردی شسته رفته و موفق می دهد و …
برای مهرجویی منصفانه تر خواهد بود اگه اشاره ای داشته باشن به جایی که ازش وام گرفته.
ندا 2 Neda
..
ندا را بی ندا کردی بسیجی
جهانی ، بر عزا کردی بسیجی
نگاه ِ آهوی معصوم ، ندا ، شد
نماد مردم ِ ایران ، بسیجی
نگاه ِ تو سخن می گفت با ما
کجائید ای جوانان ، نسل ِ فردا
نگاهش جستجو ، ندای ِ ایران
که همکاری کنید ، پیکار ما را
صدا ، از بَهر ِ آزادی بلند شد
ندا ها را ، ز ِ خون ها ، جامه ، تر شد
ندایت را بلند ، آزاد سَر د ِه
ندا های جهان ، همراه تر شد
که دزدان جملگی با هم نشستند
به غارت ، مال ما ، پیمان به بستند
ستان مام ِ وطن از بردیا ها
نشان ، نیکان که آزاده پرستند
منم وقتی سنتوری را دیدم . از همان لحظه ی اول همانجایی که علی وسط مهمانی و هنگام اجرای کنسرت زمین خورد فهمیدم فیلم داستانش را از عقاید یک دلقک وام گرفته . چرا بقیه صدایشان در نیامد نمی فهمم . به هر حال شرافتمندانه تر این است که مهر جویی اشاره ای کوتاه به نام نویسنده ای که همه قسمتهای قابل توجه فیلمش را از داستان او برداشته داشته باشد .
سلام سایت جالی دارید
انشا الله موفق باشید
می خواستم نظرتونو در مورد تبادل لینک بدونم
منتظرم
یا حق