این روزها همه یک فاتحی را میشناسند دوست وبلاگ نویسی که گزارشی از حضور خود در مراسم جشن بلاگفا نوشته بود اما به دلیل فروتنی بیش از حدش تصمیم به عدم انتشار آن در وبلاگش گرفت اما با اصرار من این مطلب در اینجا منتشر میشود.
پیش مقدمه: شخصآ با توجه به پرمحتوا و عالی بودن تمام مطالب وبلاگم هیچ گاه به خود اجازه ندادهام که وبلاگم را مکانی برای انتشار روزنوشت و مطالب شخصی بکنم اما با توجه به حجم میلیونی و پرشور ایمیلها، نامهها، اساماسها و حتی مراجعهی حضوری عشاق وبلاگم بر خود واجب دانستم به منظور تنویر افکار عمومی بیدار طیف وسیع خوانندگان وبلاگم به عنوان جدیدترین پدرخواندهی وبلاگستان نکاتی چند در مورد جشن اخیر بلاگفا گوشزد کنم.
مقدمه: با توجه به برتری وبلاگ یک فاتحی به اذعان کارشناسان امر چنانچه تاکنون خوراک وبلاگم را به فیدریدرتان اضافه نکردهاید هر چه سریعتر این لطف را درحق خود انجام دهید و بیش از این بیسواد نمانید.
پسا مقدمه: دقیقآ یک ساعت پیش از عزیمت به سمت محل برگزاری جشن با مشاهدهی کاهش دو درصدی بازدیدکنندگان وبلاگ طی یک ساعت یعنی معادل ۲۲۰۰ نفر تصمیم گرفتم به مراسم نروم اما با دیدن برتری مطلق وبلاگم در آمار جدید دیدیش باز هم تصمیمم را عوض کردم و به سوی مراسم جشن بلاگفا رهسپار شدم.
پیش متن: دم در ورودی سالن آقایی مانع از ورود من به مراسم شد برایم جای تعجب فراوان داشت که چه طور این ابله مرا نمیشناسد و باز هم علیرغم معرفی خودم به من گفت: جا نداریم سالن پر شده برو سال دیگه بیا. اما سرانجام با تلاشهای بیشائبهی من و با مساعدت یکی از مسئولین خانوم مراسم که انصافآ خیلی ایکبیری بود جایی در آبدارخانهی سالن برایم جور شد و من فقط به عشق هواداران وبلاگم که از اقصی نقاط کشور و چه بسا جهان فقط به عشق دیدار با نویسندهی بهترین وبلاگ نظرسنجی بلاگفا به آنجا آمده بودند این خفت را قبول کردم و به سمت آبدارخانه رفتم.
متن اصلی: مراسم آغاز میشود، اسکرین شاتی از وبلاگهای برتر پخش میشود اما مسئول پذیرایی مراسم مرا با آبدارچی اشتباه میگیرد و از من میخواهد برای حضار چای ببرم تا بیایم او را شیرفهم کنم این بخش مراسم تمام شده و چیزی از آن نمیبینم بعدآ میفهمم دو تا وبلاگ بلاگفایی و پرشینبلاگی هم در این معرفی بودهاند نمیدانم چه طور جرئت کردهاند این وبلاگهای مبتذل که در نظرسنجی زیردست من بودهاند و من حتی اسمشان به گوشم نخورده است را کنار وبلاگ من قرار دهند هر چند چیزی هم از وبلاگ من پخش نشده به گمانم ایراد فنی یا چنین چیزی در کار بوده.
با لباس مبدل آبدارچی وارد سالن میشوم همه جا صحبت از وبلاگ یک فاتحی است. دسته دسته جوانانی را میبینم که بر سر رفتن من روی سن شرطهای کلانی بستهاند واقعآ از داشتن چنین خوانندگان فهیمی از خودم متشکر میشوم. چند نفری از آنها ادعا میکنند مرا از نزدیک دیدهاند و حتی از من امضا گرفتهاند توی ذوقشان نمیزنم و به آبدارخانه برمیگردم.
با خود علیرضا شیرازی تلفنی اوکی کردهام قرار است از من تقدیر شود این کوچکترین کاری است که جامعهی وبلاگستان در حق مایهی سربلندیشان میتوانند انجام دهند. اما زمان اعلام برگزیدگان اسمی از من برده نمیشود بهت زده شدهام از توطئهی شومی آگاه میشوم. بله کلیهی این هزینهها و مراسم برای خراب کردن من و وبلاگم بوده است. ولی مگر یگانه فاتح قلههای وبلاگستان به این راحتیها به پایین کشیده میشود؟ به سرعت با همان لباس مبدل جوری که کسی مرا نشناسند از مراسم خارج میشوم.
Filed under: شوخی با بلاگرها, طنز, وبلاگستان




خیلی باحال بود احسان جان. خدائیش ذره ای هم رحم و مروت نداری
)
[...] post by Ehsan Moslehi and software by Elliott Back شوخی با بلاگرها, وبلاگستان, [...]
خیلی جالب بود … مخصوصا برای کسانی که قبلاً نوشته ی فتحی رو خونده باشند !
جالب بود ….
=)))))
D-:
عجب چیزی نوشتی. هم از خنده رودهبر شدم و هم احساس کردم در مورد یکفتحی بیچاره بیرحمی کردی
ولی در کل کلی حال کردم. دمت گرم.
پینوشت: وبلاگ نویسان مواظب این نهلاگ باشند. با این کارش نشون داد که از قدرت نابودگری ویژهای برخوردار است!
عجب چیزی نوشتی. هم از خنده رودهبر شدم و هم احساس کردم در مورد یکفتحی بیچاره کمی تا اندکی بیرحمی کردی
ولی در کل حال کردم. دمت گرم.
پینوشت: وبلاگ نویسان مواظب این 9بلاگ باشند. با این کارش نشون داد که از قدرت نابودگری ویژهای برخوردار است!
سلام….!
یک فاتحی = یک فتحی
جالب بود… در ضمن شما را لینک کردم منمون میشم اگه….
ببخشید یادم رفت!
وبلاگ “مرکز پی اس پی”
و لینک آن http://pspcenter.wordpress.com/ می باشد
[...] گزارش به شدت متواضعانهی یک فاتحی از جشن بلاگفا!دلم برای خانومای ترکیه می سوزه… تا کی قرار است [...]
بامدادی جان سخت نگیر. این احسان کلا این جوری است و بی انصافی هایش شیرینش کرده است
البته احسان جان ای کاش فاتحی نمی گذاشتی تا به آقای فاتحی اشاره نکند. مثلا می گفتی فتوحی!
دارم گریه میکنم از بس خندیدم
)))))))))))))))))))))))
خدا خیرت بده برادر! اسمایلی حرف دل وبلاگستان
فتحي به اين متواضعي کجا ديدين؟؟؟؟
حالا جناب فتوحي رو بگين يه چيزي :دي
خنديديم.
سلام
بی رحم
salam
man omadam davatet konam biyay webam
didam safhe kamenta ke omad kamel sejelle maro rikhte ro dayre
pas man dige harfamo neminevisam
تند و تیذ ناک بود! ولی باید قبول کنیم که حق داشته خوب این آقای فاتحی!
عالی نوشته بودی
جالب بود…
ولی انصافا یک فتحی خیلی با سعه صدر برخورد کرد تو کامنت هاش!!
مردم از خنده.
خیلی جالب نوشتی.
جالب بود. کلی خندیدم…
…بسیار تابناک نوشتید…..
آقا اسم وفامیل واقعی مرا آوردید . داشتم قبضه روح می شدم . بخدا من در آن جشن هیچ مسئولیتی نداشتم !!!