ذکر محمود فرجامی

آن طناز زبان دراز، آن دشمن خونی فمینیسم آن تئوری پرداز مکتب شاعر ژورنالیسم، آن ویبراتور ندیده‌ی ندید بدید آن ارائه کننده‌ی ناقص فید، آن شیر بیشه‌ی طنز پردازی آن دشمن ظاهری براندازی، آن راپورتچی وبلاگستان آن نوشنده‌ی نصفه و نیمه‌ی باران، آن پدر بیچاره‌ی سهراب آن نابود کننده‌ی وبلاگ حباب، آن بی‌خیال امر به روز رسانی آن ابراهیم نبوی ثانی، آن یاور داور آن شیر سماور، آن وبلاگ نویس نامی شیخنا و مولانا میرزا محمود فرجامی-رحمة اللّه علیه- کار او کاری غریب بود و از عجایب وبلاگستان، نقل است در تمام سایت‌های اینترنتی با اسم مستعار طنز کتابت می‌نمود به قدری که میرزا نیکان صاحب دیوان که در اسهال وبلاگ نویسی و دلقک نگاری‌هایش سخن‌ها بر زبانها رانده شده بود در حقّ او گفت:((بابا یکی این‌و بگیره!))

و پیوسته در هر لانه زنبوری دست می‌نمود. نقل است چون محمود احمدی نژاد نامه‌ای به بلاد کفر فرستاد و حاکم آنجا را به آیینش دعوت نمود میرزا دچار خود بوش بینی شد و نامه را جواب داد. و چندین بار برای ضعیفه‌های وبلاگستان نعره برآورد و جامه دراند که تلفات چندانی نداشت. و چون بلاد دبش را بنا کرد-که ویرانه‌ای بیش نبود- همه را به آن‌جا دعوت نمود اما چون آن‌جا آباد شد همه را بیرون راند که در جنگ او و یاسر میردامادی نویسنده‌ی وبلاگ حباب تصانیف بسیار است.

اما آن روزی که ائمه فتوا دادند او را بباید کشت و او را سر چوب نهادند و در وبلاگستان چرخاندند از او این سخن پیدا شده بود که سید محمد خاتمی فوت کرد و در آن روز هر اصلاح طلبی سنگی به سویش می‌انداخت و میرزا محمود این شعر را زیر لب زمزمه می‌کرد:

نوشتم خاتمی یک فوت کرده

کمی هم ابطحی را شوت کرده

به این تهمت که حرفم زشت بوده

مرا بالاترین ذبحم نموده

یکی گفته‌ست این طنزت کثیف است

نیاز مبرمش صابون و لیف است

یکی دیگر نوشته خاتمی جان

تو را کشتند این چونان یزیدان

ولی چون می‌نوشتم صاف و ساده

که این محمود حاکم گوز داده

سخنهاشان بسی تغییر می‌کرد

زبان نقدشان هی گیر می‌کرد

که ایولا عجب طنز تمیزی

عجب چیزی عجب نقاد تیزی

از آن حجم هجوم واعجب‌ها

پر از صد بوالعجب می گشت دنیا

و چون بیت آخر را می‌خواند دهان نیمه‌بازش کاملآ باز شد به قدری که جر خورد و زیر باران سقط نمود.-خدایش بیامرزاد-

یک پاسخ

  1. خوب بود.

يك پاسخ برايش بگذاريد