احمقانهترین اشتباهات سفرهای زمان فیلمها! اکتبر 3, 2009
Posted by Ehsanislav in سینما.Tags: مسافرت در زمان, سفر زمان
12 comments
توتالفیلم: قبلآ قوانین مسافرت در زمانو بررسی کردیم(+ و +) اما همیشه فیلمایی که ساخته میشن این قوانین و حتی قاعدههای پیش پا افتادهی دیگه رو در این زمینه رعایت نمیکنند توی این مطلب گلدرشتترین و احمقانهترین این اشتباهات را مرور میکنیم.
البته قبل از اون فراموش نمیکنیم که اگه قرار باشه همه چیز بر اساس منطق و قوانین پیش بره تقریبآ هیچ فیلم و داستانی به وجود نمیاد.
۱) صدای رعد:

داستان فیلم: چارلز هاتن(بن کینگزلی) به کمک کارمند داشنمندش تراویس(اد بورنز) به تکنولوژیای رسیدن، که میتونه افرادو به میلیونها سال قبل ببره و از این طریق با دریافت مبلغ گزافی از افراد داوطلب، اونا رو به ۶۵ میلیون سال قبل یعنی زمان زندگی گونهای از دایناسورها یعنی آلاساروس میبره و مسافرین زمان با اسلحههای مخصوص دایناسورا رو با تیر میزنن، اما طی یکی از همین سفرها یکی از افراد یه پروانه رو میکشه و با خودش به زمان حال میاره اما همین مسئله باعث تغییر در روند تکامل هستی میشه و در زمان حال گیاهان و حیوانات عجیب و غریبی به وجود میان که باعث میشه حیات انسانها در شرف نابودی قرار بگیره.
مشکلش کجاست؟ جدا از اشتباه هشتاد تا صد میلیون سالی دورهی زندگی آلاساروسها یعنی بین ۱۴۵ تا ۱۶۵ میلیون سال قبل و نه ۶۵ میلیون سال پیش، اصلآ روند تکاملی حیات موجودات زنده این طور نیست که با کشته شدن یک پروانه همه چیز دگرگون بشه و حتی اگه فرض کنیم این موضوع درست باشه چه طور ممکنه کشتن دایناسورها تاثیری روی این مسئله نذاره ولی مرگ یه پروانه کل روند تکامل هستی رو تغییر میده؟ البته توی فیلم مشخص میشه که همهی سفرهای زمانی برای کشتن دایناسور به مقصد یک زمان مشخص بوده و همیشه مسافرین یک دایناسور واحدو میکشتن که قرار بوده بعدآ طی فوران یک آتشفشان بمیره اما تازه این مسئله اوضاعو بدتر میکنه چون پروانه هم طبیعتآ توی اون جنگل نابود میشه و کشته شدن یک پروانهای که قرار بوده بمیره باعث تغییر در تکامل هستی شده!
انیشتین میگه: خدا جهانو با پرت کردن تاس اداره نمیکنه.
یا به عبارت دیگه: شماها از بازی کردن در فیلمهای علمی تخیلی جدآ خودداری کنید ۱) بن کینگزلی ۲) اد بورنز

داستان فیلم: مارتی مکفلای( مایکل جی فاکس) به وسیلهی ماشین زمانی که دوست اوسکل و پیرش یعنی دکتر براون(کریستوفر لوید) ساخته به سی سال قبل میره و کنجکاویش در مورد دوران جوونی پدر و مادرش کار دستش میده و نه تنها مادرش عاشقش میشه بلکه رابطهی پدر و مادرش که اون زمان هنوز شکل نگرفته بوده به سمتی هدایت میشه که هرگز شکل نگیره، هر تغییری که در گذشته ایجاد میشه آنآ همونجا اثرشو میذاره مارتی یه عکس خونوادگی با خودش به همراه داره و درست همزمان با این اتفاقات یکییکی افراد توی عکس که طبیعتآ نتیجهی ازدواج پدر و مادرش بودند دارند از عکس محو میشن، ئه ئه ئه به خود مارتی نگاه کنید در حالیکه داره گیتار میزنه دیگه دستاشو احساس نمیکنه و خودشم داره کلآ از صحنهی روزگار محور میشه.
مشکلش کجاست؟ این جوری نگاه کردن به سفر کردن در زمان نگاه کردن از یه دریچهی عهد بوقی علم فیزیکه و اگه به خاطر داشته باشید پارادوکس معروف پدربزگو به یادمون میاره حتی اگه به این پارادوکس هم توجه نکنیم همه میدونیم زمان یه مسئلهی قراردادیه که برای راحتتر شدن کارمون وضع شده و این طور نیست که یک ساعت خارج از جهان وجود داشته باشه و همهچیز بر اساس اون تنظیم بشه. شما اگه یک بار در زمان سفر کنید هر کاری هم در گذشته بکنید اصل وجودیتون نقض نمیشه چون وجود داشتید که به گذشته رفتید و اگه قراره تغیییری هم ایجاد بشه توی خطوط زمانی جدید ایجاد میشه نه اینکه با هر حرکتی که میکنید بخش خاطرات مغزتون شروع به تغییر بکنه یا توی دفتر خاطراتتون مطالب قبلی پاک بشه و جاشو مطالب جدید بگیره یا محتویات داخل عکس خانوادگیتون پاک بشه.
انیشتین میگه: اگه واقعیتها با نظریهها سازگار نیست، واقعیتها رو تغییر بده.
یا به عبارت دیگه: اگه فیلمی که میسازید به اندازهی کافی خوب باشه، مردم حقههای کوچکی که بهشون میزنیدو متوجه نمیشن.
۳) پلیس زمان

داستان فیلم: دورانی رسیده که سفر در زمان امکانپذیر شده و دولت به منظور جلوگیری از سوءاستفاده از این امکان بخشی رو در پلیس راه انداخته که مکس واکر(ژان کلود ون دم) یکی از افسرای اونه اما مثل همیشه باید یکی از دولتمردای امریکا آدم فاسدی باشه و این بار سناتور مککومب(ران سیلور) این وظیفه رو بر عهده داره. در ادامهی این فیلم یک قانون قدیمی از مجموعه قوانین مسافرت در زمان اجرا میشه یعنی قانونی که میگه دو صورت از یک جسم یکسان همزمان نمیتونه در یک مکان واحد حضور داشته باشه. و با استفاده از همین اصل مکس واکر، ورژن جوونتر سناتورو هول میده توی نسخهی پیرترش و این دو تا داخل هم فرو میرن و در نهایت طی یک فرایند عجیب و غریب که بیشباهت به جلوههای ویژهی کامپیوتری نیست از صحنهی روزگار محو میشن.
مشکلش کجاست؟: «دو شکل یکسان یک ماده همزمان در یک مکان نمیتونن حضور داشته باشند» فرض میگیریم این قانون کاملآ درسته و حتی میگه اگه این اتفاق بیفته دو تا مادهی یکسان در صورت برخورد در هم نابود میشن اما مسئله اینجاست: سناتور مککومب ده سال قبل همون سناتور مککومب حال حاضر نیست. قانون میگه یک مادهی واحد دوبار نمیتونه توی یک مکان واحد باشه. و مواد تشکیل دهندهی بدن طی ده سال بارها تغییر پیدا کرده و این مواد جدید اگر چه از لحاظ ظاهری تقریبآ شبیه به قبل هستند ولی واقعآ دیگه اون مواد قبلی نیستند. پس با این توضیحات نابودی سناتور فاسد فیلم کاملآ احمقانه به نظر میرسه.
انیشتین میگه: این واقعآ وحشتناکه که تکنولوژی ما از انسانیتمون پیشی گرفته.
یا به عبارت دیگه: با توجه به این فیلم و فیلم صدای رعد اگه بازم پیتر هیامز بخواد دور و بر ساختن فیلمای مسافرت در زمان بگرده، هر کسی مجازه دست و پاشو قلم بکنه.

داستان فیلم: آشنایی عشقولانهی یک عدد جنتلمن قرن نوزدهمی یعنی جناب لئوپولد(هیو جکمن) با یک عدد نیویورکی خوش سر و زبون امروزی یعنی کیت(مگ رایان). شکافی زیر پل بروکلین وجود داره که در زمان های خاصی باز میشه و با پریدن از روی پل به داخلش سفر زمان صورت میگیره. لئوپولد هنگام بازگشت کاشف این مسئله یعنی دوست پسر سابق کیت، استیوارت(لیو شرایبر) از عصر لئوپولد به عصر حاضر، به صورت ناخواسته مسافر زمان میشه و به قرن بیست و یکم میاد. اما مسئلهی جالب تطبیق لئوپولد با وسایل امروزیه و هنگامی که برای اولین بار با زنگ خوردن تلفن مواجه میشه، اونو به عنوان تلگراف ناطق شناسایی میکنه که سال قبل نمونهی اولیهشو توی نمایشگاه دیده بوده.
مشکلش چیه؟ لئو از آوریل ۱۸۷۶ سفر زمان میکنه و اولین نمایش عمومی از تلفن در می ۱۸۷۶ یعنی یک ماه بعد از این سفر اتفاق میفته یعنی طبیعتآ لئوپولد نمیتونسته چیزی در مورد به قول خودش تلگراف ناطق بدونه و پارسال یعنی زمانی که لئو مدعیه تلفنو توی یک نمایشگاه دیده هنوز گراهام بل اختراعشو ثبت هم نکرده بوده.
هیو جکمن شاید منظورش نمایش اولیهی یه مدل گوشی نوکیا بوده که خودش دیده و این قدر در نقشش حل شده که این مسئله رو توی فیلم عنوان کرده، شایدم نویسندگان فیلم باید وقت بیشتری رو صرف تحقیق روی مسائل داخل فیلمنامهشون می کردن تا از این سوتیا ندن.
انیشتین میگه: باید این امکان وجود داشته باشه تا قوانین فیزیکو برای یک پیشخدمت هم توضیح داد.
یا به عبارت دیگه: توی یک فیلم مسافرت در زمان نباید سوتیهای تاریخی احمقانه وجود داشته باشه، حتی اگه فیلم عاشقانهای باشه که اکثر مخاطبانش خانومای خانه دار هستند.
۵) نابودگر:

داستان فیلم: به منظور جلوگیری از هر گونه مقاومت از طرف انسانها در مقابل ماشینهایی که کنترل جهانو در دست گرفتند، یک عدد ماشین کشندهی انساننما که به شدت به یک قهرمان پرورشاندام اتریشی شبیهه به زمان گذشته فرستاده شده تا سارا کانر یعنی مادر جان کانر رهبر انسانهایی که در مقابل ماشینها قرار گرفتند رو بکشه و از به وجود اومدنش جلوگیری کنه. از اون طرف هم جان کانر شخصی به اسم کایل رو به همون زمان فرستاده تا از جون مادرش در مقابل این ماشین محافظت کنه. در ادامه طی عشقبازی سارا و کایل، سارا حامله میشه و جنین گرامی کسی نیست جز همون جان کانر!
مشکلش چیه؟: چه طور ممکنه جان کانر در حالیکه خودش در حال حاضر وجود داره آدمی رو به گذشته بفرسته که زمان تولدش اصلآ هنوز به دنیا نیومده بوده و قبلآ هم هیچ وقت مادرش اونو ندیده بوده و همآغوشی همین شخص با مادرش دوباره منتیج به ایجاد همون جان کانر قبلی بشه؟ این نه تنها از لحاظ زیست شناسی ممکن نیست بلکه حتی با منطق جهانهای موازی هم قابل توضیح نیست چون جان یک بار طبیعتآ به وسیلهی یک پدر دیگه باید ایجاد شده باشه و هر گونه همخوابگی سارا با افرادی به غیر از اون پدر اولیه منجر به ایجاد آدمای دیگه ای میشه هر گونه تلاش برای پیدا کردن یک روند منطقی برای این موضوع باعث سردرد گرفتن آدم میشه.
انیشتین میگه: فقط دو تا جیز وجود داره که نهایتی نداره یکی جهان و دومی هم حماقت، تازه در مورد اولی مطمئن نیستم.
به عبارت دیگه: زیاد به روایط پیچیده و تودرتویی که دراثر پدیدهی سفر به زمان ایجاد میشه فکر نکن، وگرنه استامینوفن لازم میشی.
۶) استارترک ۴:

داستان فیلم: کرک، اسپوک و بقیهی دار و دستهشون(البته اون زمانی رو به خاطربیارید که ویلیام شتنر و لئونارد نیموی در نقش این شخصیتها بازی می کردن) طی ماموریتی باید کل دنیا رو نجات بدن. یک کاوشگر بیگانه به زمین نزدیک شده و امواج و صداهایی شبیه صدای والها به زمین میفرسته و چون از طرف والهای ساکن کرهی زمین که سال ها پیش نسلشون منقرض شده جوابی نمیگیره شروع به نابود کردن کرهی زمین میکنه. کرک و دارودستهش به قرن بیستم یعنی زمان ساخت فیلم مسافرت میکنن تا از اونجا تعدادی وال بیارن و از نابودی زمین جلوگیری بشه. گروه در دوران مدرن(یعنی سال ۱۹۸۶) یک جفت وال پیدا میکنند و نه تنها اونا رو همراهشون به آینده یا به عبارت بهتر عصر خودشون میبرن بلکه متخصص نگهداری والها یعنی دکترجیلین تیلور(کاترین هیکس) که یک خانوم بیولوژیست دریایی خوش بر و رو با موهای بلند سبک دههی هشتادیه هم همراهشون به آینده سفر میکنه.
مشکلش چیه؟: اگه سریهای قبلی فیلم استارترک و مجموعه سریالهای پیشینش رو دیده باشید همواره در آکادمی ناوگانستارهای به همه هشدار داده میشه که کسی حق ایجاد تغییر در خطوط زمانی رو طی سفرهای زمانی نداره، اما به نظر میرسه سازندگان فیلم این بار حتی به قوانین فیلم خودشون هم پایبند نبودند. توی این قسمت فیلم نه تنها یکی از اعضای گروه در بیمارستان به یک پیرزن دیالیزی قرصی از زمان آینده میده که باعث تغییر در رخدادهای گذشته و بهبود کامل کلیهی بیمار میشه بلکه دکتر تیلور یعنی همون متخصص والها هم همراه افراد کرک به آینده سفر میکنه. البته گاف بزرگ فیلم در انتهای فیلم رخ میده اگرچه این جور وانمود میشه که خانوم دکتر تصادفی همسفر بقیه گروه میشه(لحظهای که کرک میخواد داخل پارک غیب بشه و وارد سفینه بشه ،جیلین تیلور هم میپره بغلش واون هم غیب میشه و همراهش داخل سفینه میاد) اما مسئله اینجاست ورود دکتر به سفینه به منزلهی سفر در زمان نیست و بعد از این اتفاق تازه مسافرت در زمان صورت میگیره وبه راحتی امکان پیاده کردن مسافر ناخواسته از سفینه هست.
انیشتین میگه: هر چیز قابلشمارشی لزومآ مهم نیست و هر چیز مهمی لزومآ قابلشمارش نیست.
یا به عبارت دیگه: حضور یک خانوم خوشگل تا آخر فیلم لزومآ به معنی بیاهمیت بودن قوانین مسافرت در زمان نیست.
۷) حماقتسالاری:

داستان فیلم: جو بائرز(لوک ویلسون) یکی از کارمندان ارتش و ریتا(مایا رادولف) در یک طرح آزمایشی ارتش شرکت میکنن که قراره به مدت یکسال اونا رو منجمد بکنه و بعد از اون دوباره بیدار بشن اما از بد حادثه مسئول این پروژه به دلایل اخلاقی دستگیر میشه و کلآ این طرح به فراموشی سپرده میشه و خواب این دو نفر ۵۰۰ سال طول میکشه. جو و ریتا بعد از بیدار شدن متوجه میشن که با گذشت این همه سال انسانها به جای پیشرفت فکری به شدت خنگ شدن و همه تبدیل به موجوداتی با آیکیوی در حد جلبک شدند این وسط جو دستگیر میشه و بعد از شرکت در آزمایش هوش با جواب دادن به یک سئوال احمقانهی به شدت ساده به عنوان باهوشترین فرد روی کرهی زمین شناخته میشه. جو سعی میکنه با کمک وکیل خنگش یعنی فریتو(داکس شپرد) به ماشین زمانی برسه که در اون دوران وجود داره و به زمان خودش برگرده به شرطی که در اون زمان برای فریتو یک حسابی بانکی باز کنه و اونو میلیاردر بکنه. چون فریتو دائم میگه «من پول دوست دارم»
مشکلش چیه؟: ایراد مسافرت در زمان این فیلم ربطی به خود فیلم و سازندگانش نداره و به کاراکترهای احمقش مربوط میشه و شاید احمقانهترین مورد این لیست بشه. زمانیکه جو و ریتا به ماشین زمان فیلم میرسند متوجه میشن که ماشین واقعی زمانی در کار نیست و فقط یک ماشین اسباببازی شبیه ماشینهای داخل شهربازیها وجود داره که در بین ماکتها و مجسمههایی که از دوران گذشته ساخته شده حرکت میکنه و اوج حماقت سازندگانش اونجایی مشخص میشه که چارلی چاپلین رو طی حرکت در محیط شبیهسازی گذشته رهبر حزب نازی اعلام میکنه در حالیکه افراد و دشمنانش دایناسور هستند و در نهایت از سازمان ملل شکست میخوره سازمان مللی که تمام مردم جهانو نازی میکنه.
انیشتین میگه: هر چیزی رو باید تا اونجایی که امکان داره ساده کرد ولی نه سادهتر از آن
یا به عبارت دیگه: در دوران آینده اگه واقعآ حماقتسالاری رخ بده، فیلم سازی این قدر ساده میشه که فیلم باسن برندهی جایزهی اسکار بهترین فیلمنامه میشه فیلمی که فقط یک نمای واحد از باسن شخصیه که هر از گاهی میگوزه پس بهتره نسبت به اشکالات فیلمای این لیست زیاد توجهی نکنیم!
از قبر اوما تورمن اینا تا قبر جورج ادز اینا، آآآ… سپتامبر 23, 2009
Posted by Ehsanislav in سینما.Tags: کوئنتین تارانتینو, بررسی صحنهی جرم, تارانتینو, سریال
add a comment
به نظر میرسه که دیویدی «حرامزادههای بیشرف» تارانتینو یا ترجمهی صدا و سیمانیش یعنی «لعنتیهای بیآبرو» اوایل سال ۲۰۱۰ منتشر میشه و دیدن نسخهی بیکیفیتش هم مسلمآ چندان لطفی نداره و باید سه چهار ماه دیگه برای دیدن معشوق انتظار بکشیم. البته اگه بلادکفرنشین باشید قضیه براتون فرق میکنه و دارید به ریش ما میخندید. ولی برای مرهم گذاشتن بر درد فراق معشوق پیشنهاد میکنم قسمت آخر فصل پنج سریال «بررسی صحنهی جرم» رو ببینید. سریال CSI یا Crime Scene Investigation از سال ۲۰۰۰ از شبکهی CBS پخش میشه و جدیدآ پخش فصل دهمش آغاز شده هر چند این مسائل بیاهمیته ولی نکتهی مهمش اینه که اون قسمت یاد شده رو تارانتینو کارگردانی کرده.

داستان این قسمت از این قراره که که نیک یکی از افراد بخش بررسی جرم دزدیده میشه و داخل یه تابوت شیشهای چال میشه در حالیکه توی تابوت وبکمی هست که تصاویر نیکو برای سازمانش ارسال میکنه و رباینده برای آزادیش یک میلیون دلار نقد میخواد و…برای درک موضوع داستان این قسمت سریال چندان نیازی نیست که قسمتهای قبلی سیاسآی رو دیده باشید. به طور کلی داستان این اپیزود یه جورایی به نظر میاد که داستان بسط دادهی شدهی اون صحنهی کیل بیله که اوما تورمن زنده توی قبر و تابوت گیر افتاده بود. خشونت این کار تارانتینو از حد معمول سریالهای تلویزیونی خیلی بیشتره، مخصوصآ اون صحنهای که نیک تصور میکنه مرده و دارن کالبد شکافیش میکنن و بیشتر آدمو به یاد فیلمای اسلشر میندازه تا یک سریال تلویزیونی. به هر حال اگه تارانتینوی خونتون اومده پایین بد نیست این اپیزود(یا به عبارت بهتر دو اپیزود سرهم یعنی قسمت ۲۴ و ۲۵ فصل پنجم) رو ببینید شاید هم مثل من وسوسه بشید کل سریالو دانلود کنید هر چند حجم پنچاه گیگیش و سرعت اینرنت ذغالی باعث بشه در نهایت کپ بکنید.
پینوشت: هنوز اون پستای مسافرت در زمان ادامه داره فقط احساس میکنم اگه بخوام همهش مطالب ترجمهای توی وبلاگ بذارم اینجا از حالت وبلاگ بودن خارج میشه وبه همین دلیل بین اون مطالب مثل قدیم پستای عادی هم مینویسم.
قوانین مسافرت در زمان، بخش دوم سپتامبر 17, 2009
Posted by Ehsanislav in Uncategorized.Tags: مسافرت به زمان, سفر زمان
7 comments
زمان خطی در کار نیست، قلمروی مستتر بیزمان است، لحظهها آن طور که دانههای تسبیح به دنبال هم میآیند پشت سر هم نمیآیند.
«لری دوسی» کتاب جهان هولوگرافیک نوشتهی مایکل تالبوت ترجمهی داریوش مهرجویی
در مطلب قبلی برخی از قوانین مسافرت در زمان که در فیلمها رعایت شده رو بررسی کردیم، اگرچه نیاز دراماتیک هر فیلمی به دنبال اینه که قوانین علمی رو رعایت بکنه( مثلآ شش قانونی که برای سفر در زمان در فیلم استارترک رو میتونید در اینجا ببنید) ولی مسئلهای که وجود داره اکثرآ اینها قوانینی هستند که برای نیازهای داستان فیلم، سازندگانش خلق کردند و غالبآ خالی از تناقض نیستند که در مطلب بعدی وبلاگ در موردشون بحث خواهیم کرد( در صورتیکه شما توانایی مسافرت به زمان آینده رو داشته باشد اون مطلبو که هنوز نوشته نشده باید بتونید بخونید!) مسافرت در زمان یک افسانه نیست البته هنوز به اندازهی کافی در مورد اینکه آیا واقعآ امکانش هست با خیر اطلاعات کافی نداریم ولی در حال حاضر اینقدر اطلاعات داریم که اگه یک زمانی مسافرت در زمان امکانپذیر شد بدونیم چه قوانینی باید بر این مسافرت حاکم باشه.( در واقع امکان سفر در زمان بستگی به این داره که کدوم یکی از مدلهای ارائه شده برای جهان درست باشه، اولین مدل میگه آیندهی بشریت از قبل مقدر شده، و سفر به آینده و گذشته تنها در صورتی امکان پذیره که در چارچوب اون تقدیر از پیش تعیین شده باشه، مدل دوم میگه آیندهی بشریت نامعلومه و نمیتونه به آینده سفر کنه چون هنوز آیندهای وجود نداره و نمیتونه به گذشته سفر کنه چون خود حال حاضرش در گذشته وجود نداشته و مدل سوم میگه انسان میتونه برای آیندهش هر کدوم از بیکران جهانهای موازیای که وجود داره رو انتخاب کنه پس به هر کدوم از این خطوط زمانی و جهانهای موازی آینده میتونه سفر کنه و همین طور در مسافرت به گذشته میتونه به هر کدوم از این خطوط زمانی سفر کنه وهر کاری که انجام میده نتیجتآ یکی از جهانهای موازی مخصوص به خودشو در آینده به همراه داره.)
به هر حال توی این مطلب سعی میکنیم قوانینی رو بررسی کنیم که یک داستان یا فیلم علمی تخیلی برای مسافرت در زمان اونها رو رعایت بکنه وگرنه از قوانین پذیرفته شده عدول کرده.
قبل از اینکه وارد بحث اصلی بشیم برای روشنتر شدن موضوع تصور کنید که به شدت دپرس شدید و تصمیم به خودکشی گرفتید یه اسلحه تو دستاتونه ولی جرئتشو ندارید ماشه رو بکشید و از این طریق خودکشی کنید. اگه یه نفر دیگه باشه که شما رو بکشه خیلی عالی میشه اما شما حقیقتآ نمیتونید از کسی درخواست بکنید که شما رو بکشه. مدتها همین طور دپرس میمونید تا بالاخره یک ماشین زمان پیدا میکنید یهو یک فکر عالی به ذهنتون خطور میکنه با ماشین به گذشته سفر کنید و آدم گذشتهی خودتونو بکشید با این کار میتونید به تمام این افسردگیهایی که دچارش شدید خاتمه بدید سوار ماشین زمان میشید و دارید به این خودکشی نامتعارف فکر میکنید که یه دفعه یه اتفاق عجیب میفته. توی ناکجاآباد یه نفر که یه اسلحه تو دستشه در حالی که شما رو نشونه گرفته به سمت شما میاد قیافهش کاملآ شبیه شماست به غیر از چشم چپش که خونریزی میکنه و به سختی روی پاهاش میتونه وایسه. شما کاملآ سالم هستید و با آرامش بهش مستقییمآ نگاه میکنید که سعی میکنه مغز شما رو هدف بگیره وبه سمت شما شلیک میکنه یه درد سوزناکی توی چشم چپتون احساس میکنید تلوتلو میخورید و میفتید رو زمین و غش میکنید. بعد از یه مدت که خودتون نمیدونید چه قدر طول کشیده هوشیاریتون به دست اومده یه نفرو روبهروتون میبینید که داره با آرامش مستقیمآ به شما نگاه میکنه شما میفهمید که این خود گذشتهتونه چشم شما خونریزی داره باید همه چیزو تموم کنید یه بار برای همیشه باید اونو بکشید ولی قدرت دید شما خوب نیست مغزشو هدف میگیرید و بهش شلیک میکنید ولی تیرتون خطا میره و به چشم چپش میخوره تلوتلو میخوره و میفته رو زمینو غش میکنه. و اینجاست که درحالیکه چشمتون درد میکنه تصمیم میگیرید به جای این کارا در مورد سفر در زمان و تناقضاتش بیشتر مطالعه کنید.
قانون صفرم، پارادوکسی در کار نیست: این اصلیترین قانونه و بقیهی قوانین در درجهی پایینتری نسبت بهش قرار میگیرن، طی اتفاقاتی که در جهان میفته هیچ پارادوکسی در کار نیست البته این یک قانون فیزیکی نیست بلکه مربوط میشه به علم منطق، پس منطقآ برای نوشتن یک داستان مسافرت در زمان نویسنده حق نداره که تناقضات رو وارد داستانش بکنه وگرنه قوانین رو نقض کرده.
مشهورترین تناقض در داستانها مسافرت در زمان پاردوکس پدربزرگه که اگه یه نفر به گذشته سفر کنه و پدربزرگ خونیشو قبل از این که با مادربزرگ خونیش آشنا بشه به قتل برسونه. مسئلهی متناقض این پارادوکس اینه که اگه طرف به گذشته سفر کرده و پدربزرگشو کشته پس در نتیجه اصلآ نباید به وجود بیاد که بتونه برگرده به عقب و پدربزرگشو بکشه و اگه پدربزرگ زنده مونده باشه پس در نتیجه امکان این نیست که با برگشت به زمان گذشته کسی اجدادشو بکشه چون اصل وجودی خودش برای انجام این کار نقض میشه.
قانون اول، سفر به آینده خیلی آسونه: ما همواره در حال مسافرت کردن به زمان آیندهایم، با سرعت یک ثانیه در هر ثانیه یا ۶۰ ثانیه در هر دقیقه، یه لحظه صبر کنید، خب شما حالا در آیندهاید. البته حتی شما میتونید این روندو سریعتر بکنید مثلآ کلک رشتی بزنید و هر نیم ثانیه رو واحد گذر زمانتون بکنید ولی اسم واحد جدیدتون بازم بذارید ثانیه حالا شما با سرعت ۱۲۰ ثانیه در هر دقیقه به آینده سفر میکنید در حالیکه بقیه ی دنیا با همون سرعت قبلی! البته روشهای علمی هم برای این کار هست مثل اینکه منجمد بشید و در آینده دوباره بیدار بشید یا اینکه طبق قانون نسبیت بتونید سرعتی نزدیک به سرعت نور پیدا کنید و به آینده سفر کنید ولی حواستون باشه اگه تونستید به آینده سفر کنید برگشت به زمان حال خیلی سخته و برای دیدن دوبارهی دوستانتون دهنتون سرویس میشه.
قانون دوم، سفر به گذشته سخته، ولی احتمالآ غیرممکن نیست: اگه قرار بود فقط به حرف نیوتن در مورد مطلق بودن زمان و مکان توجه بکنیم، باید میگفتیم که سفر به گذشته غیر ممکنه و پرونده مختومه اعلام میشد. اما توی جهان انیشتین و منحنی فضا-زمانش همه چیز انعطافپذیرتره. و امکان سفر در زمان با انحنای بعد زمان وجود داره البته هنوز کسی این کارو نکرده ولی خب از لحاظ علمی غیرممکن نیست!
قانون سوم، سفر در زمان درست شبیه سفر به یک مکان دیگهست: با اطمینان میشه گفت که هیچ فلاش زدن نوری مثل سریال لاست یا اون رعدهای فیلم ترمیناتور وجود نداره در خوشبینانه ترین حالت میشه گفت که فقط یه نوع فلاش زدن وجود داره اونم در صورتی که یه چراغ قوه همراهتون برده باشید و در طول سفر زمان تصمیم بگیرید هی روشن و خاموشش بکنید علاوه بر این هیچگونه انفجار و ایجاد دود و غیب شدن و مثل فرفره چرخیدن و یهو آشکار شدن در زمان دیگه وجود نداره، سفر در زمان هم درست مثل مسافرت در مکانه شما از یه مسیر مشخص در طول زمان مسافرت میکنید.
قانون چهارم، سن و سال شما و وسایل همراهتون تغییری نخواهد کرد: اگه شما یک مسافرت در زمان انجام بدید و مثلآ یک ساعت همراهتون باشه رفتن به زمان عقب یا جلو اصلآ به این معنی نیست که یه دفعه عقربههای ساعت مثل فرفره شروع کنند به چرخیدن و خودشونو با زمان جدید مطابقت بدن مثلآ طی یک سفر ۲۴ ساعته به عقب ساعت دو دور برگرده عقب یا خودتون با مسافرت به ۲۰ سال قبل بچه بشید و شعر اتل متل توتوله بخونید یا با سفر به ۴۰ سال دیگه مرض قند بگیرید البته طبیعیه اگه در زمانی که بهش سفر کردید موندگار بشید ساعت طبق معمول به کارش ادامه میده و شاید یک سال بعد بعضی از موهاتون سفید بشه.
قانون پنجم، سیاهچالهها ماشین زمان نیستند: شما اگه توی یک سیاهچاله بیفتید نه تنها در زمان مسافرت نمیکنید بلکه به هیچ جایی دیگه هم سفر نمیکنید و در نهایت از نیروهایی که بهتون وارد میشده از هم متلاشی میشید.
قانون ششم، هر اتفاقی که افتاده دیگه افتاده: اگه شما قصدتون از مسافرت در زمان اینه که گذشته رو تغییر بدید و مثلآ از دوران جوونیتون بخواید که از قبول مهریهای که همسر فعلیتون براتون تعیین کرده سرباز بزنید سخت در اشتباهید شما توان ایجاد تغییر در گذشته رو ندارید و هر تلاشی که برای ایجاد تغییر انجام بدید با شکست مواجه میشه.
قانون هفتم، مگر اینکه جهانهای موازی در کار باشه: اگه جهان و خطوط موازی زمان وجود داشته باشه نه تنها شما میتونید مهریهای که همسرتون خواسته رو قبول نکنید بلکه بینهایت جهان موازی روکه میتونستید داشته باشید رو تجربه کنید مثلآ تجربهی ازدواج با افراد دیگه رو!
قانون هشتم، ولی اون جهان قبلی هنوز سرجاشه: زیاد هم خوشحال نباشید درسته که شما زندگیهای جدیدی رو در جهانهای موازی تجربه میکنید ولی تلخی مهریهی سنگینی که همسرتون ازتون گرفته رو همیشه به همراه خواهید داشت چون اون جهان همیشه سر جای خودش باقی خواهد بود تا ابد.
منابع: دیسکاور مگزین، رید مگزین، سایت دانشگاه استنفورد
مطالب مرتبط:
قوانین مسافرت در زمان، بخش اول: از نگاه فیلمها سپتامبر 9, 2009
Posted by Ehsanislav in سینما.Tags: مسافرت به زمان, ۱۲ میمون, امپایر آنلاین, بازگشت به آینده, سفر زمان
10 comments
امپایر آنلاین: همسر مسافر زمان یکی از آخرین نمونه فیلمهای سفر به زمان بود(مشاهده میکنید که این مجلهی انگلیسی عمدآ با غرضورزی آشکار از فیلم مناسبتی جدید صدا و سیما چشم پوشی کرده) البته هیچ وقت سفر به اعماق تاریخ کار راحتی نبوده ولی سودای ایجاد تغییر در تاریخ یا سوء استفاده ازعلم به اتفاقات گذشته مثل شرطبندی روی مسابقات ورزشی خرید بلیط لاتاری با شمارهی برنده، خرید سهام و … دلایلی بوده که همواره کاراکترهای فیلمهای سینمایی سختی مسافرتهای زمان را به جان خریدهاند و در طول فیلمها قوانینی از سفرهای زمان را به ما آموزش دادهاند که اگر زمانی ما تصمیم به سفر زمان گرفتیم با استفاده از تجربیاتشان مسافرت کمخطرتری را تجربه کنیم، در این مطلب با برخی از این قوانین بیشتر آشنا خواهیم شد( این مطلب مجلهی امپایر بر اساس قوانین سفر به زمان که در فیلمها رعایت شده نوشته شده که تعدادیشون با قوانین اصلی سفر به زمان در تناقضه و در اصل سوتی فیلمها به حساب میاد توی پستهای بعدی وبلاگ در مورد قوانین اصلی سفر به زمان و گافهای فیلمها مطالب دیگهای خواهم نوشت.)
۱) به هر قیمتی که شده از دیدار با اجدادتون پرهیز کنید.
بازگشت به آینده ۱۹۸۵ (Back To The Future)

شرکت در مراسم عروسی پدر و مادرتون رو فراموش کنید، چیزی که لازمه به خاطر داشته باشید اینه: هر تاثیری که در زمان گذشته میذارید در آینده هم اثر میذاره. اگه هنوزم به این مسئله اعتقادی ندارید مارتی مکفلی(مایکل جی فاکس) فلک زده رو به خاطر بیارید که وقتی از سال ۱۹۸۵ ناخواسته به سال ۱۹۵۵ یعنی زمانی که هنوز به دنیا نیومده بود برگشت و به صورت اتفاقی با مادرش روبهرو شد مادرش عاشقش شد! وبه همین دلیل رابطهی هنوز شکل نگرفتهی پدر و مادرش داشت به صورتی پیش میرفت که هرگز شکل نگیره و در نتیجه مارتی داشت از صحنهی روزگار محو میشد. در نتیجه هرگز سعی نکنید در زندگی اجدادتون فضولی کنید چون ممکنه مثل مارتی مجبور بشید برای بقا و به وجود اومدن خودتون هم که شده رابطهی پدر و مادرتون رو شخصآ به هم جوش بدید .
۲) در مورد آینده حرفی نزنید.
۱۲ میمون ۱۹۹۵ (12Monkeys) و نابودگر ۲:روز داوری ۱۹۹۱ (Terminator 2:Judgment Day)

خوشمزهبازی و پیشگویی آینده رو فراموش کنید چه خودتون از آینده به گذشته سفر کرده باشید چه اطلاعاتی از آینده از طریق مسافران زمان به دستتون رسیده باشه وگرنه آسایشگاه روانی انتظارتونو میکشه، اگه هنوزم به این کار اصرار دارید سرنوشت جیمز کول(بروس ویلیس) رو توی دوازده میمون به خاطر بیارید که وقتی از سال ۲۰۳۵ برای نجات میلیونها انسانی که در سال ۱۹۹۷ بر اثر شیوع یک ویروس کشنده نابود شده بودند سفر زمان انجام داد زمانیکه حرفایی از آینده و ویروس رو زد یه راست به تیمارستان فرستاده شد. یا اوضاع و احوال سارا کانر(لیندا همیلتون) توی آسایشگاه روانی فیلم ترمیناتور رو به خاطر بیارید که در اثر دهن لقیش در مورد ماشینهایی که در آینده انسانها رو نابود میکنند به اون وضع افتاده بود و نه تنها توی اتاق انفرادی نگهداری میشد بلکه وقتی دست و پاش بسته بود یه پرستار مرد صورتشو لیس میزد مسلمآ لیسیده شدن توسط یه پرستار مرد چاقالوی عینک تهاستکانی برای خانوما چندش آوره ولی تجربهی مشابهش برای آقایون اونم توسط یه پرستار خانوم با شخصیت میتونه جالب و لذت بخش باشه پس یه خورده اطلاعات دادن درمورد آینده برای آقایون مسافر زمان مجازه!
۳) مهارتهای خودتونو افزایش بدید.
Groundhog Day 1993

البته اتفاقی که در فیلم روز گراندهاگ میفته شاید یه سفر زمان به معنای معمولش نباشه و فیل(بیل موری) وارد شرایطی میشه که هر روز که از خواب بیدار میشه همون روز قبله در واقع هر روز به جای این که به فردا بره به همون روز قبل سفر ۲۴ ساعته ی زمان میکنه، خب شاید این شرایط باعث بشه شما هم مثل فیل اولش دست به کارای احمقانه بزنید مثل اینکه با ماشین خودتونو پرت کنید ته دره یا دزدی کنید چون دوباره فردا وقتی از خواب بیدار میشید همه چیزتموم شده و همون روز قبله شایدم مثل بیل تصمیم بگیرید بیخیال رژیم غذاییتون بشید یا سعی کنید با دخترای مختلف روزانه از طریق اطلاعاتی که هر روز ازشون میگیرید رابطه برقرار کنید یا جلوی حوادث روزانه رو که ازش اطلاع دارید بگیرید ولی بهترین درسی که فیل به ما میده زمانیه که میره و پیانو زدن یاد میگیره و تو این کار استاد میشه شما در شرایط مشابه میتونید انواع مهارتهای مختلفو توی همین یک روز تکراری یاد بگیرید و زمانیکه بالاخره اوضاع عادی شد یا حتی توی همون شرایط ازش استفاده کنید.
۴) برای به دست آوردن لباسهای دیگران آماده باشید
چندگانهی نابودگر

طبق برخی نظریهها طی یک سفر زمان هیچ چیزی حتی لباس با خودتون نمیتونید حمل کنید پس سعی کنید با آمادگی کامل برای دزدیدن لباس راهی مسافرت در زمان بشید، البته از اون جایی که مردم چندان علاقهای به دیدن بدنهای شل و وارفته ندارند با الگو گرفتن از آرنولد سعی کنید پیش از مسافرتتون قهرمان بدن سازی جهان بشین، البته از اونجایی که احتمال داره توی یک محل شلوغ ظاهر بشید و کسی علاقهای به دیدن اشل کوچکتر جنگلهای آمازونو روی بدن بقیه نداره قبل از هر چیز از شر موهای زائد نقاط حساس و غیرحساس بدنتون راحت بشید.
۵)از نزدیک شدن به خودتون و حتیالمقدور ژان کلود ون دم بپرهیزیدد.
پلیس زمان ۱۹۹۴ (Timecop)

اگه شما مثل آرون مککومب(ران سیلور) سناتوری هستید که تصمیم گرفتید رئیس جمهور بشید و به دلیل نبود کمکهای مردمی برای تهیهی هزینههای تبلیغاتی این کار تصمیم گرفتید با مسافرت به زمان گذشته با دوران جوونی خودتون روبهرو بشید و راه و چاه پولدار شدن رو بهش آموزش بدید دو نکته رو فراموش نکنید: اولآ دو شیء یکسان در آن واحد امکان نداره در یک مکان حضور داشته باشند وگرنه در هم منفجر و نابود میشن ثانیآ مکس واکر(ژان کلود ون دم) پلیسیه که وظیفهش مقابله با سوء استفاده کنندگان تکنولوژی زمانه و عضلاتش دست کمی از آرنولد نداره. اگه هنوز به این مسئله اعتقادی ندارید امتحانش مجانیه این کارو بکنید تا افسر مکس، جوونی شما رو داخل خود زمان حاضرتون هل بده تا توی همدیگه فرو برید و در نهایت محو بشید.
۶) با مشاهیر و اتفاقات مهم تاریخی آشنا بشید
ماجرای شگفتانگیز بیل و تد ۱۹۸۹ (Bill and Ted’s Excellent Adventure)

چه مثل تد(کیانو ریوز) و بیل(الکس وینتر) در فیلم ماجرای شگفتانگیز بیل و تد برای ارائهی کنفرانس پایانی درس تاریخ دبیرستانتون مجبور شده باشید به دل تاریخ سفر کنید، چه دلیل چندان موجهی برای آشنایی با تاریخ نداشته باشید ولی روانکاوی شدن توسط زیگمویند فروید شنیدن اجرای زنده بتهوون یا دیدار با مشاهیر تاریخی مثل ناپلئون سقراط و چنگیزخان مغول میتونه تجربهی فوقالعادهای باشه، البته در مورد این آخری چندان مطمئن نیستم مخصوصآ اگر مونث باشید. اما طی این سفر فراموش نکنید که یک سری هم به دخترهای اصیل قرن پانزهم انگلیس بزنید چون نژادشون به دلیل کمبود مراودات جهانی در اون زمان ناخالصی پیدا نکرده و بسیار باشخصیت هستند هم به دلیل چشم و گوش بسته بودن و فشارهای خانواده برای ازدواج با لردهای پیر آمادهی آغاز زندگی مشترک با شما هستند.
۷) از کشتن پروانهها پرهیز کنید!
صدای رعد ۲۰۰۵ (A Sound Of Thunder)

البته شاید این قانون تفسیر دیگهای از نمونهی اول باشه به شرط اینکه قبول کنیم انسانها شکل تکامل یافتهی پروانهها هستند، به هر حال اگه طی یک مسافرت در زمان به دوران ماقبل تاریخ رفتید و تصمیم به دیدن دنیای بکر اون زمان گرفتید سعی کنید از رویارویی با پروانههای اون دوره و کشتنشون پرهیز کنید چون باعث تغییر در روند تکامل موجودات زنده میشه و وقتی به دوران خودتون برمیگردید با دنیایی پر از موجودات و گیاهان عجیب و غریب روبهرو میشید حتی اگه نگران این موضوع نیستید حداقل بدونید با این حرکت به داستان بدترین فیلم مسافرت به زمان رنگ حقیقت میبخشید.
مطالب مرتبط:
قوانین مسافرت در زمان، بخش دوم
احمقانهترین اشتباهات سفرهای زمان فیلمها
روزی روزگاری دست به آب، یا مهوعترین توالتهای تاریخ سینما! سپتامبر 2, 2009
Posted by Ehsanislav in سینما.12 comments
هشدار: در این مطلب از توصیفات و کلمات چندشآور استفاده شده.
توتال فیلم توالت این مدینهی فاضلهی دستپاچگان جهان و میعادگاه مثانههای لبریز شدهی بشریت که البته کارشناس امر معتقدند: «کاش فقط همه چیز به همین مثانه ختم میشد و اون کار بزرگه نبود» بر اساس ضربالمثل «هیچ توالتی، توالت خونهی خود آدم نمیشه اونم فقط وقتی که خودش توشه» فقط تا زمانی میتواند محیطی فرحبخش باشد که از سطح شخصی فراتر نرود و زمانی که به سطح توالت دیگران برسد تبدیل میشود به محیطی مهوع و چندشآور. بر همین اساس توالت هیچ گاه به لوکیشن مورد علاقهی کارگردانهای سینما تبدیل نشده ولی با توجه به حساسیت و وفور مسئلهی اجابت مزاج در تاریخ بشریت مستراح چندان لوکیشن بیمصرفی هم در تاریخ سینما نبوده، با توجه به جمیع این شرایط نامطبوع بد نیست تعدادی از چندشآورترین توالتهای سینما را با هم مرور کنیم:
۱) قطاربازی ۱۹۹۵ (trainspotting)

داستان فیلم: داستان سیاه و تلخ زندگی تعدادی جوان معتاد به هروئین و تلاش یکی از آنها برای ترک اعتیاد و…. در شهر ادینبورگ اسکاتلند.
لوکیشن توالت: پشت یک مغازهی شرطبندی در ادینبورگ.
چرا این صحنه تهوع آوره؟: یک کاسه توالت پر از آب کثیف، دیوارهایی که با لکههای قهوهای تزئین شده، فلاش تانکی که کار نمیکنه، زمینی که لجن گرفته توی این توالت هیچ محیط تمیزی پیدا نمیشه.
خود محیط توالت به اندازهی کافی مهوع هست، اما قضیه از جایی شروع میشه که رنتون(ایوان مکگرگور) بعد از استفاده از شیاف که برای ترک اعتیادش استفاده کرده مجبور میشه از این دستشویی استفاده کنه، شرط میبندم که شما از صداهایی که از رنتون هنگام اجابت مزاجش ساطع میشه حالتون به هم نمیخوره بلکه زمانیکه تصمیم میگیره با انگشتاش توی توالت دنبال شیافهای سفیدی که ازش خارج شده بگرده به صورت بالقوه میتونید بالا بیارید. قضیه به همین جا ختم نمیشه و رنتون با سر شیرجه میزنه توی توالت و از سوراخش رد میشه و توی محیط فاضلاب زیرش شنا میکنه و دوباره میگرده. این دریای گه گرفتهی زیر توالت نه تنها میگه که توالت برای سلامتی شما خطر داره بلکه میگه اون شما رو میکشه.
۲) احمق و احمقتر ۱۹۹۴ (Dumb & Dumber)

داستان فیلم: دو تا رفیق شیرینعقل به نامهای هری و لوید به آسپن سفر میکنند تا کیف پر از پول زنی به اسم مری اسوانسون رو بهش پس بدن.
لوکیشن توالت: خونهی مری، آسپن، کلورادو
چرا این صحنه تهوع آوره؟: هری(جف دانیلز) توسط رفیقش لوید(جیم کری) توی قهوهش شربت مسهل ریخته میشه، و در حالیکه محتویات رودهش توی توالت اتاق مری(لورن هالی) به حالت انفجار تخلیه میشه تازه میفهمه که توالت شکسته و سیفونش خرابه درست وقتیکه مری بیرون اتاق منتظرشه. هری فقط میتونه شاهد کثافتهای خودش باشه که نمیتونه اونا رو بفرسته توی فاضلاب تنها کاری که میتونه بکنه اینه که پنجره رو باز کنه و با دست سعی کنه هوا روبفرسته بیرون. هری خوش شانسه چون درست سربزنگاه لوید سر میرسه و با گفتن قضیهی کیف سعی میکنه مخ مری رو بزنه وگرنه مشخص نبود هری چه جوری قضیهی این گندی رو که زده بود برای مری شرح میداد.
۳) آشغال خیابانی ۱۹۸۷ (Street Trash)

داستان فیلم: فیلمی نه چندان خوشایند دربارهی فروشگاه مشروبی که صاحبش توی زیرزمین مغازهش یه صندوق از نوعی مشروب قدیمی پیدا میکنه و تصمیم میگیره اونا رو به قیمت ارزون به ولگردای اطراف مغازهش بفروشه غافل از اینکه این مشروب باعث ذوب شدن افرادی میشه که اونو میخورند.
لوکیشن توالت: ساختمانی متروکه در بخش صنعتی نیویورک
چرا این صحنه تهوع آوره؟: یکی از ولگردهای فیلم و در واقع اولین قربانی این مشروب بعد از اینکه مشروبو از یه خیابونگرد دیگه میدزده در حالی که سر توالت یه ساختمون متروکه نشسته شروع میکنه به نوشیدن مشروب و بلافاصله بدنش شروع میکنه به آب شدن اولش از پاچههاش یه مایع آبی رنگ خارج میشه و بعد هم رنگهای دیگه و از همون جایی که نشسته به سمت داخل توالت کشیده میشه در نهایت کل بدنش مخلوط و ذوب شده وارد توالت میشه در حالی که دستش اون بالا وقتی سعی داشته سیفونو بکشه از مچ قطع شده و اون پایین صورتیکه یک مایع مخلوط از رنگهای مختلف اونو احاطه کرده سعی میکنه آخرین ضجههای زندگیشو بزنه.
۴) کازینو رویال ۲۰۰۶ (Casino Royale)

داستان فیلم: جیمز باند ماموریت پیدا میکنه با شرکت کردن در یک مسابقهی شرطبندی هنگفت در مونتهنگرو از برنده شدن یک تبهکار بینالمللی جلوگیری کنه و از این راه اطلاعاتی در مورد فعالیت و ارتباطاتش به دست بیاره.
لوکیشن توالت: یک توالت عمومی در پراگ، جمهوری چک
چرا این صحنه تهوع آوره؟ توالتهای عمومی هیچ وقت منظرهی جالبی نداشتند، وقتی باقیموندهی نجاسات به کاسهی توالت ماسیده، لکههای شاش کف توالت ریخته و پوکههای سرنگ معتادا بعد از تزریق اطراف توالت افتاده.
اما هیچکدوم از این مسائل باعث نمیشه که جیمز باند از کشتن یه آدم مزخرف توی همچین جایی منصرف بشه، واقعآ ما برای اون رابطی که توی اون سینک دستشویی بغل اون کاسه توالتهای سرپایی توسط باند خفه شد متاسفیم مرگ چندش آوریه اونم وقتی که قبلش حسابی توی چندتا از اتاقکای اون توالت حسابی کتک خورده باشی چند تا از سینکای دستشویی با بدنت خورد شد ه باشه، با دستت یک آینهی قدی بشکنه و آخر سر جسدت رو سرامیکای خیس اونجا بیفته. رودههای اون بیچاره اصلآ زمان مناسبی رو برای جنب و جوش انتخاب نکرده بودند.
۵) سگهای انباری ۱۹۹۲ (Reservoir Dogs):

داستان فیلم: یک نقشهی برنامهریزی شدهی دزدی به دلیل حضور پلیس هنگام اجرا با شکست مواجه میشه و افراد گروه متوجه میشن یه نفر بین خودشون به اونها خیانت کرده.
لوکیشن توالت: دستشویی یک ایستگاه خیالی راهآهن در لسآنجلس
چرا این توالت تهوع آوره؟: این توالت به اندازهی کافی کثیفه، درسته! اما نه از اون نوع کثافتی که شما انتظارشو داشته باشید یعنی مثلآ توش پشم و مو و کثافت ریخته باشه. توی این توالت چهار تا پلیس و یه سگ نگهبان وجود داره در حالیکه شما یه ساک که توش مواده حمل میکنید و میخواید توی این توالت بشاشید در حالیکه پلیسا در فاصلهی چند قدمیتون وایسادن همین مسئله کافیه که شاش بند بشید.
مامور مخفی آقای نارنجی(تیم راث) باید برای بقیهی دار و دستهش که توی گروهشون نفوذ کرده این داستان از قبل طراحی شدهی توالتیش رو تعریف کنه تا اونا رو به خاطر مهارتهایی که در بزهکاری داره وادار به تشویق بکنه. این داستان میخواد خیالی باشه یا هر چیز دیگهای برای ما اونقدر شرایطش کثیف هست که تو این لیست بیاریمش.
شاید هنوز هم معتقدید که این توالت به اندازهی کافی تهوع آور نیست ولی من به شخصه ترجیح میدم به جای این که توی همچین توالتی با این شرایط بشاشم، روی تلویزیون السیدی جدیدم بشاشم در حالیکه داره یکی از سریالای سیروس مقدم ازش پخش میشه.
۶) رستگاری در شائوشنک ۱۹۹۴ (The Shawshank Redemption)

داستان فیلم: داستان فرار یک زندانی از زندان که به اشتباه به جرم قتل همسرش محکوم شده.
لوکیشن توالت: لولهی فاضلاب زیر زندان شائوشنک
چرا این صحنه تهوع آوره؟: قیمت آزادی چیه؟ نیم مایل خزیدن توی یک لولهی پر از گه که به زور توش جاش میشیم؟ اینو باید از کسی بپرسید که بیست سال به خاطر جرمی که نکرده زندانی کشیده.
ولی اگه اینو از ما بپرسید، میگیم اگه ۲۰ سال وقت داشتیم که یه نقشهی عالی برای فرار از زندان بکشیم یه راهی هم پیدا میکردیم که قبل از این وارد لوله بشیم کثافتا رو ازش خارج بکنیم.
سینهخیز رفتن توی لولهای که سالها کثافتهای زندانیها به خوردش رفته و آگاهی از اینکه با این عمل دهن و دماغ و صورتمون پر از این کثافتا میشه شاید باعث بشه که داخل خود زندانو به عنوان جایگزین بهتری نسبت به آزادی انتخاب بکنیم.
۷) میلیونر زاغهنشین ۲۰۰۸ (Slumdog Millionaire):

داستان فیلم: یکی از فقرای اهل بمبئی بزرگشده در زاغههای این شهر پس از جواب صحیح دادن به همهی سئوالات نسخهی هندی برنامهی تلویزیونی «کی میخواد میلیونر بشه» مورد ظن تقلب قرار میگیره.
لوکیشن توالت: زاغههای بمبئی هند
چرا از این صحنه حالمون به هم میخوره؟ قبلآ دنی بویل توی فیلم قطار بازی به ما نشون داد که توالت لوکیشن مورد علاقهشه و دوباره به سراغش رفته، اما واژهی توالت حداقل چیزیه که میشه بهش گفت، این یه کپهی گهه، به نظر میرسه که سازندگان این توالت احتیاجی به لولهکشی برای این توالت ندیدن و تمام کثافتا روی هم جمع شده.
این اقیانوس نجاست یکی از منزجرکنندهترین صحنههای سینماست، نه فقط به خاطر صدها تُن گهی که توشه بلکه به خاطر نزدیکیش به مناطق مسکونی مردم.
این توالت یه معنای جدید برای عبارت «یه گاله کود»ه، زمانیکه جمال تصمیم میگیره وقتی در توالت بسته شده شیرجه بزنه توش تا بتونه آمیتا باچان رو ببینه.

